تبليغاتX
خیره به خورشید





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی

سلام

وقتی کسی زمین میخوره شاید دوباره بتونه بلند بشه و سرپا وایسه اما یه مسئله ای هست و اون هم آشنایی با خاکِ پست . وقتی زمین میخوری با خاک پست آشنا میشه . با خاک کِشنده و پذیرنده

مدتی دوباره خیره گی به نور رو شروع کردم اما بینایی م بشدت داره تحلیل میره

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت1:22 بعد از ظهرتوسط امید | |

دیشب خواب عجیبی دیدم و مدتها بهش فکر کردم

خواب دیدم تو یه مسجدهستم و ناگهان بزرگ زاده ای با شکوه و جلال وارد شد . خدم و حشم زیادی داشت و رو به من پرسید: آیا صاحب قلم توهستی

گفتم :آره

به سمت من می اومد و من از شرم عقب می رفتم که گفت: بایست من دارم به اشتیاق خودم میام

وقتی چشم هامو بازکردم خودمو آلوده پاکی اون دیدم

اون بزرگ زاده بود و گناهی نداشت و من اُمی بودم و گناهکار

بی اختیار یاد حکایت خسرو شیرین افتادم

تمام گناه شیرین خندیدن به فرهادی بود که جنبه اون خنده رو نداشت و اون افتضاح بالا اومد

به هرحال جنبه و بزرگ زاده گی با انسان خلق میشه و بی جنبه گی هم مثل یه ویروس تو خون ماست

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت1:26 بعد از ظهرتوسط امید | |

به نام ایزد یکتای بی همتا

 

سپاس خدای پاکی را سزاست که همه چیز را زوج آفرید

به نام نور تا به نور و از نور که به نور و نوری در نور که او نور است

گفتم زجور مهر تو ز شهر خواهم رفت      گفتا برو حافظ که پای تو بست

این وبلاگ رو با هزارن امید و آرزو شروع میکنم و میخواهم مطالبی رو در این جا برای شما به یادگار بذارم که سالهاست هیچ توجهی بهش نمیشه ، شاید هم برای دل خودم این کار رو میکنم اما به هر حالامیدوارم شما هم از خوندنش لذت ببرید

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت7:48 قبل از ظهرتوسط امید | |