|
سلام
وقتی کسی زمین میخوره شاید دوباره بتونه بلند بشه و سرپا وایسه اما یه مسئله ای هست و اون هم آشنایی با خاکِ پست . وقتی زمین میخوری با خاک پست آشنا میشه . با خاک کِشنده و پذیرنده مدتی دوباره خیره گی به نور رو شروع کردم اما بینایی م بشدت داره تحلیل میره
دیشب خواب عجیبی دیدم و مدتها بهش فکر کردم
خواب دیدم تو یه مسجدهستم و ناگهان بزرگ زاده ای با شکوه و جلال وارد شد . خدم و حشم زیادی داشت و رو به من پرسید: آیا صاحب قلم توهستی گفتم :آره به سمت من می اومد و من از شرم عقب می رفتم که گفت: بایست من دارم به اشتیاق خودم میام وقتی چشم هامو بازکردم خودمو آلوده پاکی اون دیدم اون بزرگ زاده بود و گناهی نداشت و من اُمی بودم و گناهکار بی اختیار یاد حکایت خسرو شیرین افتادم تمام گناه شیرین خندیدن به فرهادی بود که جنبه اون خنده رو نداشت و اون افتضاح بالا اومد به هرحال جنبه و بزرگ زاده گی با انسان خلق میشه و بی جنبه گی هم مثل یه ویروس تو خون ماست
به نام ایزد یکتای بی همتا سپاس خدای پاکی را سزاست که همه چیز را زوج آفرید به نام نور تا به نور و از نور که به نور و نوری در نور که او نور است گفتم زجور مهر تو ز شهر خواهم رفت گفتا برو حافظ که پای تو بست این وبلاگ رو با هزارن امید و آرزو شروع میکنم و میخواهم مطالبی رو در این جا برای شما به یادگار بذارم که سالهاست هیچ توجهی بهش نمیشه ، شاید هم برای دل خودم این کار رو میکنم اما به هر حالامیدوارم شما هم از خوندنش لذت ببرید
|
About
و زندگی من با مرگ دوست داشتن آغاز شد Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
سایه روشن |