تبليغاتX
خیره به خورشید





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی

سلام و روز خوش

میخوام برای خوانندگان عزیز این وبلاگ یه کمی از قسمت دوم داستان حاطیس رو که بازگشت نام دارد بذارم . اگه خوشتون اومد بقیه شو هم میذارم . همیشه موفق باشید

 

و آنگاه حاطیس به بلندی های شهر خشم رسید و گفت:

آیا گمان میکنید زندگی همان چیزی است که شما در ذهنتان می پندارید و یا میسازید ؟ شرم بر شما انسان هایی که از جنگ با اهریمن می هراسید چرا که فکر میکنید جنگ شما را فرسوده میکند و دشمن از فرسایش شما نیرو میگیرد.

آیا میگویید انتظار سپاس افسونی دلهره آور است چراکه پیامبری ۱۰ تن را در یک روز شفا داد و تنها یکی تشکر کرد.

آیا دشمنان خود را از سر ضعف میبخشید و خود را گرامی میدارید؟

و خود را نظاره میکنید و آرامش میابید چراکه میگویید کرم یا خزنده ای پست نیستید حالا برده اهریمن بودن چنان ننگ جانکاهی ندارد

میگویید حسادت به مقام شیطان از جهل است و آنان که می خواهند دیگر گونه باشند از مقلدان اوهامند

........

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت9:28 قبل از ظهرتوسط امید | |

مدتیه که دارم راجع به خشم تحقیق میکنم

امیدوارم به نتایج خوبی برسم  و بتونم مطالب مفیدی رو روی وب بذارم

+نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت7:58 قبل از ظهرتوسط امید | |