|
سلام و روز خوش میخوام برای خوانندگان عزیز این وبلاگ یه کمی از قسمت دوم داستان حاطیس رو که بازگشت نام دارد بذارم . اگه خوشتون اومد بقیه شو هم میذارم . همیشه موفق باشید و آنگاه حاطیس به بلندی های شهر خشم رسید و گفت: آیا گمان میکنید زندگی همان چیزی است که شما در ذهنتان می پندارید و یا میسازید ؟ شرم بر شما انسان هایی که از جنگ با اهریمن می هراسید چرا که فکر میکنید جنگ شما را فرسوده میکند و دشمن از فرسایش شما نیرو میگیرد. آیا میگویید انتظار سپاس افسونی دلهره آور است چراکه پیامبری ۱۰ تن را در یک روز شفا داد و تنها یکی تشکر کرد. آیا دشمنان خود را از سر ضعف میبخشید و خود را گرامی میدارید؟ و خود را نظاره میکنید و آرامش میابید چراکه میگویید کرم یا خزنده ای پست نیستید حالا برده اهریمن بودن چنان ننگ جانکاهی ندارد میگویید حسادت به مقام شیطان از جهل است و آنان که می خواهند دیگر گونه باشند از مقلدان اوهامند ........ |
About
و زندگی من با مرگ دوست داشتن آغاز شد Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
سایه روشن |