|
سلام نوشتن برام خیلی سخته اما میخوام یه چیزی بنویسم . چیزی که نه ارزش ادبی داشته باشه نه ارزش مفهومی و فقط تصویری باشه از یه بُعد از شخصیت آدمی که شاید هنوز هم خیال میکنه سرپاست من شکست خوردم و قبول این شکست تلخ ترین چیز دنیا بود وقتی شکست خوردم گفتم خوب دیگه شده و باید از نو زندگی کرد یه دوست خیلی خوب و فهمیده پیدا کردم(فکر بد نکنید ولی بعد تبعات شکست من شروع شد و من واقعا دیگه طاقت شو ندارم مثل این میمونه که قطع نخاع بشی و بعد بگی خوب حالا دیگه پیش اومده و شده و الآن باید زندگی جدیدی داشته باشم اما تبعات این شکست زندگی جدیدت رو واقعا به لجن میکشه و آدم دیگه نمیدونه چیکار کنه و چی بگه الآن هم دارم 2 هفته میرم سفر و خیلی امیدوارم زمان بتونه یه عقلی بهم بده واقعا احمقانه ست میدونم ولی حماقت نوعی شجاعت بی انجامه و ریسک یعنی چگونه زندگی کردن
در این غروب پایدار تو ای غربت سنگین مرا نوازش کن به یاد آزادی و پرهای خونی اوج ها و اکنون دره ها بال ها و اکنون سلاخی به یاد آر سکوت آسمان و تشویش ماه را و آنگاه دره تاریک با تمام وحشتش فریاد زد من چشم به شکافته شدن زمین دارم و غلظت مه به آرامی تو را محو میکند تا بدانی سرانجام تمام وابستگی ها پاره گی است بست ها و گسستن ها تنها ساده لوحان ماه را در کاسه آب دوست دارند چراکه نه آب را مینوشند ونه ماه را لمس میکنند
|
About
و زندگی من با مرگ دوست داشتن آغاز شد Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
سایه روشن |