تبليغاتX
خیره به خورشید





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی


دیشب و پریشب عجب داستانی بود تو محله.

ضبط۱۰۰۰ وات و ۲۰ تا اکو - هالوژن و رقص نور و افکت - و جونم براتون بگه یه عالمه دختر و پسر کف کرده که عجیب قر میدادن . یکی اسکورپیون میزد ، یکی بندری . یکی شمالی با سینی میرقصید یکی لری با دستمال ، یکی تریپ سلن دیون گذاشته بود قدم فضایی می رفت یکی هم شده بود اسکوتر عرعر میکرد


پی نوشت : هرچقدر فکر کردم میلاد امام زمان چه ربطی به کنسرت محلی داره نفهمیدم

پی نوشت ۲ : همین طور که کف کرده به مراسم لذت بخش معجون رقص‌ها خیره شده بودم یاد کتاب قلعه حیوانات جورج اورول افتادم .

پی نوشت ۳ : بعد از مراسم فهمیدم  شاید  ایران ۱۴۰۴ که میگویند مترقی و پیشرفته است یعنی امارات اکنون،  کازینوهای شیک دبی و دیسکوهای جانانه‌اش (البته شاید)

پی نوشت۴ : از پنجره که مراسم جشن میلاد رو تعقیب میکردم فهمیدم که تمامی بانوان و آقایان محل با چنان حسرتی از مراسم لذت میبرند که گویی جزیی از پنجره هستند شاید دستگیره نخراشیده آن (همچین چسبده بودن به چهارچوب که نگو.....)

پی نوشت۵ : جوانان ما بیشتر از هر چیزی میل به دیده شدن دارند و البته این حق مسلم آنان است البته بعد از انرژی هسته‌ای ( فرهنگ به نظر من بر هر چیزی مقدم است)

پی نوشت ۶: هنقوش من بازهم باختم. اما خدای ما هم بنده نواز است . باشد روزی که بر سینه‌ات بنشینم و التماس کردنت را شاهد باشم . برای روز عزیمت پایانی آماده باش.قسم میخورم عزیمت را

 پی نوشت ۷ : دوست خوبم امیدوارم هوای هند دلت را ابری نکند . افسوس که نبودی تا بخندی


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت12:22 بعد از ظهرتوسط امید | |


ولادت مسعود قطب عالم امکان،  فارس الحجاز ، مهدی موعود بر همه مبارکباد


پی نوشت : چقدر دلم میخواست به تمام دنیا شیرینی بدم و یه جوری همه رو خوشحال کنم


 

دیشب هم شبی بود برای خودش

بعد از ۳ سال تنهایی به اصرار برادر در محفلی دوستانه به بزم نشستیم که این خرق عادت اینقدر به کام من تلخ نشست که ساعت ۳۰/۱۲ شب به بیرون خزیدم  و پستوی تنهایی خود پناهنده شدم

بازهم ساعتی  خیرگی به دیوار و تلخ و شیرین گذشته را چرخی زدم و سرانجام بی هدف خوابیدم چراکه حتی خواب دیدن راهم بی خیالم


پی نوشت : تمام تلاشم رو میکنم که دوباره روی پاهام بایستم و از غصه نمیرم که مرگ برازنده مرد اما کم آوردن تو کت ما نمیره

پی نوشت ۲: بزم دیشب خیلی برام جالب بود اما فکر میکنم امن ترین و زیباترین جای دنیا خلوت خاموش خودمه . کور باد نگاهی که صاحب را به عشق مبتلا کند کین بلا صاعقه ای ست سخت

پی نوشت ۳ : روی داستان جدیدم متمرکز شدم و دارم روش کار میکنم . امیدوارم خدا کمکم منه و تمومش کنم

پی نوشت ۴ : دیشب مامان زنگ زد و هرچقدر سعی کرد باهام صحبت کنه طفره رفتم . شاید خودش هم میدونه خیانتی(اشتباه) که به من کرد منو ۱ ساله ۱۰۰ سال بزرگ کرد

پی نوشت ۵ : دیشب به جن ثانی (هنقوش) گفتم : اگر تمام تصویرهای دنیا هم درام شکستم باشه دیگه نمیذارم تو با احساسم بازی کنی . من   ج  رو برای همیشه به کنج فراموشی پرت کرده ام

پی نوشت ۶ : دوست خوبم در هند بهت خوش بگذره . گرچه دورم تو شبی یادی کن.........

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت10:47 قبل از ظهرتوسط امید | |

ولادت امام حسین و حضرت عباس امام سجاد و امام جواد و فارس الحجاز حجه بن الحسن مبارک

صلی علیک ملیک سماء هذا حسین بالعرا  مسلوب بالعمامه و الردا  مقطع الاعضاء

پی نوشت: این جمله رو حضرت زینب روی تل زینبیه گفته . وقتی تو تل زینبیه خوندمش ترکیدم


 

و تمام راز ذهن من ، ستایش ایستادگی ست . هرچند به بردگی

 


پی نوشت : به سال قمری امروز تولد منه یعنی روز پاسدار . کسی که به ما تبریک نگفت چه به قمری چه به شمسی

پی نوشت۲ : تو کل این شهر فقط یه دوست داشتم که اون هم جمعه میره هند . البته حق دوستی رو بجا نیاوردم پس  امید مونده و حوض نقاشی

پی نوشت ۳: این روز ها اینقدر تنها و تنها و تنها هستم که قلبم داره منفجر میشه . نه اینکه به تنهایی خو نکرده باشم ،  دیگه خسته شدم. چقدردوست دارم یه روزی این شرایط بد تموم بشه و اینا رو بخونم و شاد باشم از تغییر

پی نوشت ۴: میخواستم یه عکس بذارم تو بلاگ ترسیدم دفترم تبدیل به آلبوم بشه بی خیال شدم

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت8:24 قبل از ظهرتوسط امید | |