تبليغاتX
خیره به خورشید





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی

حلول ماه سعادت و کرامت انسان مبارک باد


چیزی ورای‌دل تنگی گاهی مرا به نوشتن میدارد .گاهی درک بیش از آنچه که باید ، حماقت مینماید

پی نوشت: حفظ ساختار یک اثر ادبی گاهی اینقدر مشکل میشود که انسان مجبور به خریدن یک تخته وایت برد با ابعاد بزرگ میشود تا استراتژی و چارت داستان از دستش در نرود و این یعنی یک معادله نظامی و گاهی هم ادبیات به آسانی یک شعر است

پی نوشت ۲: ترس مادری ست که امید را میزاید و او را میخورد

پی نوشت۳:هنقوش بیادآر که من زمان را سپر کرده ام و صبر را شمشیر دریدن سینه تو . میرسد روزی که بر سینه ات بنشینم و رجز بخوانم . تنها انتقام از تو قلب مرا شاد میکند اما میدانم بیهوده گی لحظه انتقام از همه چیز پوچ تر است چرا که روزی که دیگر تنفر نباشد عشق هم نیست . برادران بی مادر در انتظار دریدن گلوی یکدیگرند

پی نوشت ۴: دوست خوبم در هند خوش باش چراکه فقط آسمان ایران حقیقت را در یک راه خلاصه میکند . راهی که دیگر تکرارش آزار است و بودن بر آن تعصبی احمقانه

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت10:14 قبل از ظهرتوسط امید | |