|
در اوج واپس زده گی و در نهایت خستگی و در عریانی روح عادت به نوشتن ندارم آنهم در منظر عموم اما چه کنم امشب با خودم دست به یقه شده ام و مدام در دادگاه گذشته هایم به آینده محکوم میشوم . اما چه کنم که غریو شادی سالهای دور میجود همین اندک اعتمادی را که به خود دارم . اما چه کنم که امشب رویای عشق به جانم شلاق اندوه کشیده است و من ناتوانم از درک نداشتن ان . اما چه کنم که تشنه ام و اینجا چقدر روز طولانی و همسایه ها خسیسند . هرگز عادت به گفتن نداشتم علی الخصوص اگر پای رنج نامه ای در میان بود و ماهرخی در آن سوی برکه سنگ به آرامش کهنه ام زده بود اما چه کنم که دیدن پرواز حسرت پریدن را در من زنده کرد . اما چه کنم که شوق بوسیدن چون پنجه ای سفاک قلبم را فشرد . اما چه کنم که بغض کالم در آسمان غبارآلود امشب این شهر مثل ستارها بیگناه بر زمین ریخت و جان داد . اما چه کنم که آه آتشخونم سینه ام را سوزاند و شانه هایم را لرزاند و تا خود را یافتم هق هق تنهایی بود و درد جبری پای بست که ثقل دنیا را بر گُرده ام خراب کرده بود . اما چه کنم که امشب بعد از عمری گریختن باز به خود پناه آوردم و دیدم که چقدر مظلومانه همه عشق ها را باخته ام و طناب آینده چه سست است که دست آویزی از این دست را هرگز اعتمادی نشاید ..... پی نوشت : فیلم بنجامین بوتون چه درام زیبایی ست پی نوشت ۲ : گاهی تلنگری برای فروریختن یک قصر ویرانه کافی ست و فیلم بنجامین به من تلنگری آنهگین زد پی نوشت ۳ :تمام آنچه از دست رفت در حقیقت در دست نبود پی نوشت ۴: ای هنقوش بازهم شبهای زیادی باقی ست . فقط ۷ سال دیگر مانده است که روزهای شادی من فرا برسد
|
About
و زندگی من با مرگ دوست داشتن آغاز شد Archivesآذر 1388آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
سایه روشن |