تبليغاتX
خیره به خورشید - دنیای کوچک من





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی

دنیای کوچک من جایی ست که خاطره ای کوچک در آن چون خورشیدی عتیق میتابد به گستره سیاه تنفر

دیری ست خواب بر من حرام است و تو اندک غرور مرا به جفا تبر میرنی . بدان نه این میماند و نه آن.از گذر گریزی نیست وقتی مرکب تازنده تو چرخش روز و شب الوان است 



پی نوشت : همیشه فکر میکردم اگر در تهران به طور اتفاقی با کسی آشنا شوی و او را گم کنی بدون داشتن نشانه ای ، باید فاتحه آشنایی را خواند اما با این دهکده کوچک جهانی اوضاع کاملا عوض شده است

پی نوشت ۲: دوباره برگشتن به محیط دانشگاهی برای من خیلی مفید بود . یادگیری و آموختن تنها چیزی ست که زندگی مرا از پوچی نجات میدهد . اگر خدا بخواهد به دنیای رزمی نیز باز میگردم

پی نوشت ۳: هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد       خداش در همه حال از بلا نگه دارد .

پی نوشت ۴: دوست خوبم در هند خوشحالم کسی هست در آن حوالی  شبیه ماهرچند به ظاهر که جویای احوال توست.

پی نوشت۵ : هنقوش خواب را بر من آشفته کرده ای . آرامی در تنهایی ندارم .اما بدان کار ما یا به جنگ است یا به مرگ . تنها ۴ سال دیگر تا تکمیل یس مغربی باقیست و روز شمار مرگ تو از هم اکنون آغاز شده . هروز که میگذرد تو حقیر تر میشوی و من قوی تر

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت9:18 قبل از ظهرتوسط امید | |