|
حقیقت پیکر عریان تو بود که سیاه و چموش بر آستان پر التهاب اندیشه به دار اویخته می شد و پستان هایت عصیان و لرزان به زیر هجو لحظه ها می لرزید و ظلمت پیش از آنکه چشم فرو بندی ساطع می شد و شهوت تو در هم خوابگی با مرگ تنفر می زاید
پی نوشت : میلاد رسول اکرم و پیامبر اعظم را پیشاپیش خدمت همه تبریک عرض میکنم پی نوشت ۲: این شعر رو زمانی نوشته بودم که از روزها از شدت خشم سیاه میشدم و بدترین دوران عمرم رو سپری میکردم . امروز دوباره گویی همه چیز در نکبت گذشته فرو رفت و دوباره مغزم از خشم دود میکرد و چشمهام سیاه میشد و فهمیدم رهایی برای یک پرنده بلندترین غایت و نهایت آرزوست پی نوشت ۳: بفضل خدای تعالی بازهم موفقیتی در زندگی نصیبم شد تا بتوانم بعد از سالها در راه آنچه که دوست دارم قدمی بردارم و دروازه علوم اصلی در برابرم باز شود پی نوشت ۴ : دوست عزیزم در هند امیدورام به آنچه میخواهی برسی و هرگز نا امید نشوی چون برای کسانی مثل ما امید رمز بودن و زیستن است پی نوشت ۵ : هنقوش هنوز هم جولان میدهی و با خدعه هایت شرنگ در حلقم میریزی اما موعود نزدیک است . هفت سال دیگر من لبخند خواهم زد به آنچه که تو را بشدت تحقیر خواهد کرد . زمان دشمن همه ماست اما فعلا تیغش را برای تو از رو بسته است پی نوشت ۶ : عید نوروز امسال من هیچ جهنمی برای رفتن ندارم ، در خانه خواهم ماند و شاهد پوسیدن احساس خود خواهم بود پی نوشت ۷: فردا با انتشارات قرار دارم ، امیدورام به فضل خدا کتابم را چاپ کنند پی نوشت ۸ : برادرم نام فامیلی خود را عوض کرده و با یک حساب سرانگشتی میشود فهمید من تنها باز مانده از این خاندان نه چندان مهم منقرض شده هستم+پسرعمویی که پدرش مرده است و هنوز کودک است
|
About
و زندگی من با مرگ دوست داشتن آغاز شد Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
سایه روشن |