تبليغاتX
خیره به خورشید - امید





















خیره به خورشید

شخصی و گاهی ادبی

بسم الله الرحمن الرحیم


صبح دردناکی ست چه اینکه درد درونم خورشید را به یاس متهم میکند و بوته های نارس گوجه همچنان سالهای رهایی را با شرم یادآوری میکنند و این ابتدایی تنهایی ست

من امشب آنقدر غمگینم

که دیگر میتوانم

یاس را برای بوته های نارس گوجه

که میهمانی یاس غروب برگشته اند معنی کنم

(سال ۷۹ مسابقات دانشجوان کشور . شهر سمنان)




پی نوشت : روز دردناکی ست و بسیار کشنده . ۲۹ ساعت بیخوابی ، خستگی شدید عظلانی ، خبر یک شکست مجدد (به همراه دلایل آن که نمیتوانم بپذیرمش )، توبیخ اداری به جای قدردانی از زحمات های جانانه ام ، بی انگیزه گی ذهنی حتی برای فکر کردن ،یک شبانه روز گرسنگی ، سردرد ،احساس تنفر و سرخورده گی ، دلهره برای خرابکاری که هر لحظه نتیجه اش به من نزدیک تر میشود ، درگیری لفظی با همکارم ، تنهایی کشنده ، درهم ریختگی برنامه های روتین روزانه و انباشتگی آنها.... و بزرگترین درد هر روزم که نفس کشیدن بدون عشق است و همه اینها اکنون آزارم میدهد تا آنجا که به مرز حیرت رسیده ام

پی نوشت ۲ : زجر دیدن و انتظار دو مفهومی هستند که این سالها مرا شاید فلج کرده اند اما همچنان دست و پایی مفلکانه برای بقا در ذهن خود میزنم

پی نوشت ۳ : هنقوش ، گویا تو براستی برنده این بازی جانکاهی اما واقعه جنگ خروسها به روایت شوفر سمند به من آموخت که مبارزه تنها وقتی تمام میشود که یکی از ۲ جنگجو بمیرند و من هنوز هم زنده هستم و نفس میکشم

پی نوشت ۴ : خانواده ام ..... من...... مجهول ترین معادله عالم همین دو کلمه است

پی نوشت ۵ : تنها دوستمان هم دیگر تحویلمان نمیگیرد و این یعنی یک قدم دیگر به سمت دردها . شاید در هند بودن به انسان ۷۲ جور بودن را بیاموزد

پی نوشت ۶ : بعد از ۵ ماه میخواهم ( یعنی موقعیتش پیش آمد ) برادرم را ببینم . دو برادر در یک شهر و سالها مسافت....عجب......

پی نوشت ۷ :خدایا به من زبانی بده تا دعایم به من بیاموزد . به راستی صحیفه سجادیه وجود انسان را نورانی میکند

پی نوشت ۸ :به این نتیجه رسیده ام که مثل خرگوشی هستم که در قفس یک مار پیتون زرد رها شده . فرار و حصارهای قفس و برخورد پیکر زخمی به فولادهای مشجر برای بارها و بارها....


+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت12:16 بعد از ظهرتوسط امید | |